سوگند خوردهای که از این پس جفا کنی
سوگند بشکنی و جفا را رها کنی
۱امروز دامن تو گرفتیم و میکشیم
تا کی بهانه گیری و تا کی دغا کنی
۲میخندد آن لبت صنما مژده میدهد
کاندیشه کردهای که از این پس وفا کنی
۳بی تو نماز ما چو روا نیست سود چیست
آنگه روا شود که تو حاجت روا کنی
۴بی بحر تو چو ماهی بر خاک میطپیم
ماهی همین کند چو ز آبش جدا کنی
۵ظالم جفا کند ز تو ترساندش اسیر
حق با تو آن کند که تو در حق ما کنی
۶چون تو کنی جفا ز کی ترساندت کسی
جز آنک سر نهد به هر آنچ اقتضا کنی
۷خاموش کم فروش تو در یتیم را
آن کش بها نباشد چونش بها کنی
۸