خدایگان جمال و خلاصه خوبی
به جان و عقل درآمد به رسم گل کوبی
۱بیا بیا که حیات و نجات خلق توی
بیا بیا که تو چشم و چراغ یعقوبی
۲قدم بنه تو بر آب و گلم که از قدمت
ز آب و گل برود تیرگی و محجوبی
۳ز تاب تو برسد سنگها به یاقوتی
ز طالبیت رسد طالبی به مطلوبی
۴بیا بیا که جمال و جلال میبخشی
بیا بیا که دوای هزار ایوبی
۵بیا بیا تو اگر چه نرفتهای هرگز
ولیک هر سخنی گویمت به مرغوبی
۶به جای جان تو نشین که هزار چون جانی
محب و عاشق خود را تو کش که محبوبی
۷اگر نه شاه جهان اوست ای جهان دژم
به جان او که بگویی چرا در آشوبی
۸گهی ز رایت سبزش لطیف و سرسبزی
ز قلب لشکر هیجاش گاه مقلوبی
۹دمی چو فکرت نقاش نقشها سازی
گهی چو دسته فراش فرشها روبی
۱۰چو نقش را تو بروبی خلاصه آن را
فرشتگی دهی و پر و بال کروبی
۱۱خموش آب نگهدار همچو مشک درست
ور از شکاف بریزی بدانک معیوبی
۱۲به شمس مفخر تبریز از آن رسید دلت
که چست دلدل دل مینمود مرکوبی
۱۳