غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۵۴ مولانا

شاعر
مولانا
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

منم که کار ندارم به غیر بی‌کاری

دلم ز کار زمانه گرفت بیزاری

۱

ز خاک تیره ندیدم به غیر تاریکی

ز پیر چرخ ندیدم به غیر مکاری

۲

فروگذاشته‌ای شست دل در این دریا

نه ماهیی بگرفتی نه دست می‌داری

۳

تو را چه شصت و چه هفتاد چون نخواهی پخت

گلی به دست نداری چه خار می‌خاری

۴

کلاه کژ بنهی همچو ماه و نورت نیست

برو برو که گرفتار ریش و دستاری

۵

چگونه برقی آخر که کشت می‌سوزی

چگونه ابری آخر که سنگ می‌باری

۶

چو صید دام خودی پس چگونه صیادی

چو دزد خانه خویشی چگونه عیاری

۷

اگر چه این همه باشد ولی اگر روزی

خیال یار مرا دیده‌ای نکو یاری

۸

به ذات پاک خدایی که کارساز همه‌ست

چو مست کار امیر منی نکوکاری

۹

اگر دو گام پیاده دویدی از پی او

تو یک سواره نه‌ای تو سپاه سالاری

۱۰

بگیر دامن عشقی که دامنش گرمست

که غیر او نرهاند تو را ز اغیاری

۱۱

به یاد عشق شب تیره را به روز آور

چو عشق یاد بود شب کجا بود تاری

۱۲

تو خفته باشی و آن عشق بر سر بالین

برآوریده دو کف در دعا و در زاری

۱۳

اگر بگویم باقی بسوزد این عالم

هلا قناعت کردم بس است گفتاری

۱۴

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـاری۱۴ از ۱۴ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. بی‌کاریبیزاری
  2. تاریکیمکاری
  3. دریامی‌داری
  4. پختمی‌خاری
  5. نیستدستاری
  6. می‌سوزیمی‌باری
  7. صیادیعیاری
  8. روزییاری
  9. همه‌ستنکوکاری
  10. اوسالاری
  11. گرمستاغیاری
  12. آورتاری
  13. بالینزاری
  14. عالمگفتاری

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ مولانا

۶٬۳۲۹ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۳٬۲۳۰ شعر) قرار دارد.