ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی
ز حسرت و ز فراقت همه بمردندی
۱ز جان خویش اگر بوی تو نیابندی
چو استخوان دل و جان را به سگ سپردندی
۲اگر نه پرتو لطفت بر آب میتابید
به جای آب همه زهر ناب خوردندی
۳اگر نه جرعه آن می بریختی بر خاک
ستارگان ز چه رو گرد خاک گردندی
۴گر آفتاب ازل گرمیی نبخشیدی
تموز و جمله نباتان او فسردندی
۵منزهی و درآمیختن عجب صفتی است
دریغ پرده اسرار درنوردندی
۶اگر نه پرده بدی ره روان پنهانی
ز انبهی همه پاهای ما فشردندی
۷ز پردهها اگر آن روح قدس بنمودی
عقول و جان بشر را بدن شمردندی
۸گر آن بدی که تو اندیشه کردهای ز زحیر
بتان و لاله رخان جمله زار و زردندی
۹چو صورتی نبدی خوب جز تصور تو
شرابهای مروق ز درد دردندی
۱۰اگر خمش کنمی راز عشق فهم شدی
وگرچه خلق همه هند و ترک و کردندی
۱۱