اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری
به جان من که نترسی و هیچ غم نخوری
۱اگر دلت به بلا و غمش مشرح نیست
یقین بدانک تو در عشق شاه مختصری
۲ز رنج گنج بترس و ز رنج هر کس نی
که خشم حق نبود همچو کینه بشری
۳چو غیر گوهر معشوق گوهری دانی
تو را گهر نپذیرد ازانک بدگهری
۴وگر چو حامله لرزان شوی به هر بویی
ز حاملان امانت بدانک بو نبری
۵پسند خویش رها کن پسند دوست طلب
که ماند از شکر آن کس که او کند شکری
۶ز ذوق خویش مگو با کسی که همدل نیست
ازانک او دگرست و تو خود کسی دگری
۷