مسلم آمد یار مرا دل افروزی
چه عشق داد مرا فضل حق زهی روزی
۱اگر سرم برود گو برو مرا سر اوست
رهیدم از کله و از سر و کله دوزی
۲دهان به گوش من آورد و گفت در گوشم
یکی حدیث بیاموزمت بیاموزی
۳چو آهوی ختنی خون تو شود همه مشک
اگر دمی بچری تو ز ما به خوش پوزی
۴چو جان جان شدهای ننگ جان و تن چه کشی
چو کان زر شدهای حبهای چه اندوزی
۵به سوی مجلس خوبان بکش حریفان را
به خضر و چشمه حیوان بکن قلاوزی
۶شراب لعل رسیدهست نیست انگوری
شکر نثار شد و نیست این شکر خوزی
۷هوا و حرص یکی آتشیست تو بازی
بپر گزاف پر و بال را چه میسوزی
۸خمش که خلق ندانند بانگ را ز صدا
توی که دانی پیروزه را ز پیروزی
۹