خوابم ببستهای بگشا ای قمر نقاب
تا سجدههای شکر کند پیشت آفتاب
۱دامان تو گرفتم و دستم بتافتی
هین دست درکشیدم روی از وفا متاب
۲گفتی مکن شتاب که آن هست فعل دیو
دیو او بود که مینکند سوی تو شتاب
۳یا رب کنم ببینم بر درگه نیاز
چندین هزار یا رب مشتاق آن جواب
۴از خاک بیشتر دل و جانهای آتشین
مستسقیانه کوزه گرفته که آب آب
۵بر خاک رحم کن که از این چار عنصر او
بی دست و پاتر آمد در سیر و انقلاب
۶وقتی که او سبک شود آن باد پای اوست
لنگانه برجهد دو سه گامی پی سحاب
۷تا خنده گیرد از تک آن لنگ برق را
و اندر شفاعت آید آن رعد خوش خطاب
۸با ساقیان ابر بگوید که برجهید
کز تشنگان خاک بجوشید اضطراب
۹گیرم که من نگویم آخر نمیرسد
اندر مشام رحمت بوی دل کباب
۱۰پس ساقیان ابر همان دم روان شوند
با جره و قنینه و با مشک پرشراب
۱۱خاموش و در خراب همیجوی گنج عشق
کاین گنج در بهار برویید از خراب
۱۲