بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب
۱بنگر به خانه تن و بنگر به جان من
از جام عشق او شده این مست و آن خراب
۲میر شرابخانه چو شد با دلم حریف
خونم شراب گشت ز عشق و دلم کباب
۳چون دیده پر شود ز خیالش ندا رسد
احسنت ای پیاله و شاباش ای شراب
۴دریای عشق را دل من دید ناگهان
از من بجست در وی و گفتا مرا بیاب
۵خورشیدروی مفخر تبریز شمس دین
اندر پیش دوان شده دلهای چون سحاب
۶