تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
که شعله شعله به نور بصر درافزایی
۱تو آفتاب و دلم همچو سایه در پی تو
دو چشم در تو نهادهست و گشته هرجایی
۲از آن زمان که چو نی بستهام کمر پیشت
حرارتیست درون دل از شکرخایی
۳ز کان لطف تو نقدست عیش و عشرت ما
نیم به دولت عشق لب تو فردایی
۴به ذات پاک خداوند کز تو دزدیدهست
هر آنچ آب حیاتست روح افزایی
۵ز جوی حسن تو خوبان سبو سبو برده
به تشنگان ره عشق کرده سقایی
۶زهی سعادت آن تشنگان که بوی برند
به اصل چشمه آب خوش مصفایی
۷سبوی صورتها را به سنگ برنزنند
خورند آب حیات تو را ز بالایی
۸خدیو مفخر تبریز شمس دین به حق
دو صد مراد برآری چنین چو بازآیی
۹