گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
یکی لعل دیدم شدم زر کانی
۱دلم چون ستاره شبی در نظاره
به هر برج میشد به چرخ معانی
۲چو در برج عشاق پا درنهاد او
سری کرد ماهی ز افلاک جانی
۳چو آن مه برآمد به چشمش درآمد
زمین درنگنجد از آن آسمانی
۴دلم پاره پاره بشد عشق باره
که هر پاره من دهد زو نشانی
۵چو از بامداد او سلامی بداد او
مرا از سلامش ابد شد جوانی
۶چو بر روی من دید آثار مجنون
ز رحمت بیامد بر من نهانی
۷بگفت ای فلانی چرا تو چنانی
چنین من از آنم که تو آن چنانی
۸چه سرها که داند چه درها فشاند
چه ملکی که راند کسی کش بخوانی
۹چه ماه و چه گردون چه برج و چه هامون
همه رمز آنست دریاب ار آنی
۱۰اگر شرح خواهی ببین شمس تبریز
چو او را ببینی تو او را بدانی
۱۱