بغداد همانست که دیدی و شنیدی
رو دلبر نوجوی، چو دربند قدیدی؟!
۱زین دیک جهان یک دو سه کفگیر بخوردی
باقی، همه دیک آن مزه دارد که چشیدی
۲الله مراد لی والله مریدی
فرقت علی الله عتیقی و جدیدی
۳من فرش شدم زیر قدمهای قضاهاش
خود را نکشد فرش ز پاکی و پلیدی
۴لا خیر ولا میر، سوی الله تعالی
فالغیبة عنه نفسا غیر سدید
۵از راحت و دردش نکشم خویش، و ندزدم
قفلی دهدم حکم حق، و گاه کلیدی
۶لا ارفع عنه بصری طرفة عین
لا امنع عن رب ظریقی و تلیدی
۷مرا هو العین و بالعین تطری
روحی، و عمادی، و عتادی، و عتیدی
۸رو خویش درانداز چو گوی، ارچه زنندت
شه را تو به میدان نه که بازیچهٔ عیدی؟!
۹این خلق چو چوگان و، زننده ملک و بس
فاعل همه او دان، به قریبی و بعیدی
۱۰از ناز برون آی، کزین ناز به ارزی
تو روشنی چشم حسینی، نه یزیدی
۱۱صالحت و بایعت معالعشق علی ان
یاتینی محیاه نصیری و شهیدی
۱۲لا اقسم بالوعد و بالصادق فیه
ان قد ملاء العشق مرادی بمریدی
۱۳هرجای که خشکیست درین بحر در آرید
تا تر شود و تازه و غرقاب مجیدی
۱۴الغصة والصحو جزاء لشحیح
والقهوة والسکر وفاق لسعید
۱۵العزةلله تعالی، فتعالوا
فالعز من الله نثار لعبید
۱۶یا خامد یا جامد یا منکر سکری
یا قایم فیالصورة، یا شر حسیدی
۱۷ارواح درین گلشن چون سرو روانند
تو همچو بنفشه به جوانی چه خمیدی؟!
۱۸لا حول ولا قوة الا بملیک
یجعلک ملیکا وسنا کل ولید
۱۹ای آهوی خوش ناف بران ناف عبر، باف
کز سوسن و از سنبل آن پار چریدی
۲۰