طرب ای بحر اصل آب حیات
ای تو ذات و دگر مهان چو صفات
۱اه چه گفتم کجاست تا به کجا
کو یکی وصف لایق چو تو ذات
۲هر که در عشق روت غوطی خورد
ریش خندی زند به هست و فوات
۳شرق تا غرب شکرین گردد
گر نماید بدو شکرت نبات
۴جان من جام عشق دلبر دید
لعل چون خون خویش گفت کههات
۵جان بنوشید و از سرش تا پای
آتشی برفروخت از شررات
۶مست شد جان چنان که نشناسد
خویشتن را ز می جز از طاعات
۷بانگ آمد ز عرش مژده تو را
که ز من درگذشت نور عطات
۸مژده از بخششی که نتوان یافت
به دو صد سال خون چشم و عنات
۹که به هر قطره از پیاله او
مرده زنده شود عجوز فتات
۱۰گرش از عشق دوست بو بودی
کی نگوسار گشتی هرگز لات
۱۱چون شدی مست او کجا دانی
تو رکوع و سجود در صلوات
۱۲چونک بیخود شدی ز پرتو عشق
جسم آن شاه ماست جان صلات
۱۳چو بمردی به پای شمس الدین
زنده گشتی تو ایمنی ز ممات
۱۴داد مخدوم از خداوندیش
بهر ملک ابد مثال و برات
۱۵