امشب از چشم و مغز خواب گریخت
دید دل را چنین خراب گریخت
۱خواب دل را خراب دید و یباب
بی نمک بود از این کباب گریخت
۲خواب مسکین به زیر پنجه عشق
زخمها خورد وز اضطراب گریخت
۳عشق همچون نهنگ لب بگشاد
خواب چون ماهی اندر آب گریخت
۴خواب چون دید خصم بیزنهار
مول مولی بزد شتاب گریخت
۵ماه ما شب برآمد و این خواب
همچو سایه ز آفتاب گریخت
۶خواب چون دید دولت بیدار
همچو گنجشک از عقاب گریخت
۷شکرلله همای بازآمد
چونک باز آمد این غراب گریخت
۸عشق از خواب یک سؤالی کرد
چون فروماند از جواب گریخت
۹خواب میبست شش جهت را در
چون خدا کرد فتح باب گریخت
۱۰شمس تبریز از خیالت خواب
چون خطاییست کز صواب گریخت
۱۱