چو درد گیرد دندان تو عدو گردد
زبان تو به طبیبی بگرد او گردد
۱یکی کدو ز کدوها اگر شکست آرد
شکسته بند همه گرد آن کدو گردد
۲ز صد سبو چو سبوی سبوگری برد آب
همیشه خاطر او گرد آن سبو گردد
۳شکستگان تویم ای حبیب و نیست عجب
تو پادشاهی و لطف تو بنده جو گردد
۴به قند لطف تو کاین لطفها غلام ویند
که زهر از او چو شکر خوب و خوب خو گردد
۵اگر حلاوت لاحول تو به دیو رسد
فرشته خو شود آن دیو و ماه رو گردد
۶عنایتت گنهی را نظر کند به رضا
چو طاعت آن گنه از دل گناه شو گردد
۷پلید پاک شود مرده زنده مار عصا
چو خون که در تن آهوست مشک بو گردد
۸روندهای که سوی بیسوییش ره دادی
کجا چو خاطر گمراه سو به سو گردد
۹تو جان جان جهانی و نام تو عشق است
هر آنک از تو پری یافت بر علو گردد
۱۰خمش که هر کی دهانش ز عشق شیرین شد
روا نباشد کو گرد گفت و گو گردد
۱۱خموش باش که آن کس که بحر جانان دید
نشاید و نتواند که گرد جو گردد
۱۲