ای یار گرم دار، و دلارام گرم دار
پیشآ، به دست خویش سر بندگان بخار
۱خاک تویم و تشنهٔ آب و نبات تو
در خاک خویش تخم سخا و وفا بکار
۲تا بردمد ز سینه و پهنای این زمین
آن سبزهای نادر و گلهای پرنگار
۳وز هر چهی برآید از عکس روی تو
سرمست یوسفی قمرین روی خوش عذار
۴این قصه را رها کن تا نوبتی دگر
پیغام نو رسید، پیشآ و گوش دار
۵پیری سوی من، آمد شاخ گلی به دست
گفتم که: « از کجاست » بگفتا: « از آن دیار »
۶گفتم: « از آن بهار به دنیا نشانه نیست
کاینجا یکی گلست و دوصد گونه زخم خار »
۷گفتا: « نشانه هست، ولیکن تو خیره ای
کانکس که بنگ خورد، دهد مغز او دوار
۸ز اندیشه و خیال فرو روب سینه را
سبزک بنه ز دست، و نظر کن به سبزهزار
۹ترجیع کن که آمد یک جام مال مال
جان نعره میزند که بیا چاشنی حلال
۱۰گر تو شراب باره و نری و اوستاد
چون گل مباش، کو قدحی خورد و اوفتاد
۱۱چون دوزخی درآی و بخور هفت بحر را
تا ساقیت بگوید که: « ای شاه، نوش باد»
۱۲گر گوهریست مرد، بود بحر ساغرش
دنیا چو لقمه ای شودش، چون دهان گشاد
۱۳دنیا چو لقمهایست، ولیکن نه بر مگس
بر آدمست لقمه، بر آنکس کزو بزاد
۱۴آدم مگس نزاید، تو هم مگس مباش
جمشید باش و خسرو و سلطان و کیقباد
۱۵چون مست نیستم نمکی نیست در سخن
زیرا تکلفست و ادیبی و اجتهاد
۱۶اما دهان مست چو زنبور خانهایست
زنبور جوش کرد، بهر سوی بیمراد
۱۷زنبورهای مست و خراب از دهان شهد
با نوش و نیش خود، شده پران میان باد
۱۸یعنی که ما ز خانهٔ شش گوشه رستهایم
زان خسروی که شربت شیرین به نحل داد
۱۹ترجیع، بندخواهد ، بر مست بند نیست
چه بند و پند گیرد ؟! چون هوشمند نیست
۲۰پیش آر جام لعل، تو ای جان جان ما
ما از کجا حکایت بسیار از کجا!
۲۱بگشا دو دست خویش، کمر کن بگرد من
جام بقا بیاور و برکن ز من قبا
۲۲صد جام درکشیدی و بر لب زدی کلوخ
لیکن دو چشم مست تو در میدهد صلا
۲۳آن می که بوی او بدو فرسنگ میرسد
پنهان همی کنیش؟! تو دانی، بکن هلا
۲۴از من نهان مدار، تو دانی و دیگران
زیرا که بندهٔ توم، آنگاه با وفا
۲۵این خود نشانهایست، نهان کی شود شراب؟
پیدا شود نشانش بر روی و در قفا
۲۶بر اشتری نشینی و سر را فرو کشی
در شهر میروی، که مبینید مر مرا
۲۷تو آنچنانک دانی و آن اشتر تو مست
عف عف همی کند که ببینید هر دو را
۲۸بازار را بهل سوی گلزار ران شتر
کانجاست جای مستان، هم جنس و هم سرا
۲۹ای صد هزار رحمت نوبر جمال تو
نیکوست حال ما که نکو باد حال تو
۳۰