ماییم و بخت خندان، تا تو امیر مایی
ای شیوهات شیرین، تو جان شیوهایی
۱آن لب که بسته باشد، خندان کنیش در حین
چشمی که درد دارد، او را چو توتیایی
۲سوگند خورده باشد، تا من زیم، نخندم
سوگند او بسوزد، چون چهره برگشایی
۳هر مردهٔ که خواهی برگیر و امتحان کن
پاره کند کفن را، گیرد قدح ربایی
۴روزی که من بمیرم، بر گور من گذر کن
تا رستخیز مطلق، از خیز من نمایی
۵خود کی بمیرد آنکس که ساقیش توبودی؟!
سرسبز آن زمینی، که تش کنی سقایی
۶همراه باش ما را، گو باش صد بیابان
تا بردریم آن ره، ما را چو دست و پایی
۷گفتم به ماه و اختر: « تا کی روید بر سر؟! »
از دوری رهست این، یا خود ز خیرهرایی؟! »
۸ای مه که تو همامی، گه زار و گه تمامی
در روز چون خفاشی، شب صاحب لوایی
۹یک چیز را کمالی، یک چیز را وبالی
یک چیز را هلاکی، یک چیز را دوایی
۱۰شاگرد ماه من شو، زیر لواش میرو
تا وارهی ز تلوین، در عصمت خدایی »
۱۱گفتا: « اگر تو خواهی، کاشکال را بشویم
ترجیع کن، که تا من احوال را بگویم »
۱۲ای بازگشت جانها در وقت جان پریدن
وقت کفن بریدن، وقت قبا دریدن
۱۳ای گفته: جان چه باشد؟! یا آن جهان چه باشد؟
ای جان، به لب رسیدی، آمد گه رسید
۱۴ای دل که کف گشودی، از این آن ربودی
چیزی نماندت ای دل، الا که دل طپیدن
۱۵گه سیم و زر کشیدی، که سیمبر کشیدی
داد آن کشش خمارت هنگام جان کشیدن
۱۶ای رفته از تباهی، در خون مرغ و ماهی
آنچ چشید جانشان، باید ترا چشیدن
۱۷ای شاد آنک از حق آموخت سحر مطلق
پیش از اجل چو شیران، پیش اجل دویدن
۱۸دو گوش را ببستن، از عشوهٔ حریفان
آنک آخر او ببرد، پیشین ازو بریدن
۱۹از خاک زادهٔ وز بستان خاک مستی
لب را بشو ز شیرش، در قوت دل چریدن
۲۰تا شیرخواره باشی، دندان دل نروید
از قوت روح آید دندان دل دمیدن
۲۱میل کباب جستن، طمع شراب خوردن
اندر مزید ناید، با شیرها مزیدن
۲۲ای در هوس نشسته، وی هردو گوش بسته
پنبه ز گوش برکش، تا دانی این شنیدن
۲۳پنبه اگر نکندی، پنبهٔ دگر میفزا
ترجیع دیگر آمد، یک دم به خویش بازآ
۲۴