ای ذات تو ناشده مصور
اثبات تو عقل کرده باور
۱اسم تو ز حد و رسم بیزار
ذات تو ز نوع و جنس برتر
۲محمول نهای چنانکه اعراض
موضوع نهای چنانکه جوهر
۳فعلت نه به قصد آمر خیر
قولت نه به لفظ ناهی شر
۴حکم تو به رقص قرص خورشید
انگیخته سایههای جانور
۵صنع تو به دور دور گردان
آمیخته رنگهای دلبر
۶ببریده در آشیان تقدیس
وصف تو ز جبرئیل شهپر
۷بگشاده به شهنمای تنزیه
حسنت زعروس عرش زیور
۸هم بر قدمت حدوث شاهد
هم با ازلت ابد مجاور
۹ای گشته چو آفتاب تابان
از سایهٔ نور خود مستر
۱۰معشوق جهانی و نداری
یک عاشق با سزای در خور
۱۱بنهفته به سحر گنج قارون
یک در تو در دو دانه گوهر
۱۲عالم هم از این دو گشت پیدا
آدم هم از این دو برد کیفر
۱۳عالم چو یکی رونده دریا
سیاره سفینه، طبع لنگر
۱۴آبش چو نبات سنگ حیوان
درش چو عقیق تو سخنور
۱۵غواص چه چیز؟عقل فعال
شاینده به عقل یک پیمبر
۱۶علت چو سیاست فرودین
از دست چه جنس؟ خصم بی مر
۱۷آخر چه؟ هر آنچه بود اول
مقصود چه؟ آنچه بود بهتر
۱۸بنگر به صواب اگر نهای کور
بشنو به حقیقت ار نهای کر
۱۹ای باز هوات در ربوده
از دام زمانه چون کبوتر
۲۰وی نخرهٔ حرص درکشیده
ناگه چو رسن سرت به چنبر
۲۱در قشر بمانده کی توانی
دیدن به خلاصهٔ مقشر؟
۲۲از توبه و از گناه آدم
خود هیچ ندانی، ای برادر
۲۳سر بسته بگویم، ار توانی
بردار به تیغ فکرتش سر
۲۴درویش کند ز راه ترتیب
نزدیکی تو به سوی داور
۲۵در خلد چگونه خورد گندم
آنجا چو نبود شخص نانخور؟
۲۶بل گندمش آنگهی ببایست
کز خلد نهاد پای بر در
۲۷این قصه همه بدید آدم
ابلیس نیامده ز مادر
۲۸در سجده نکردنش چه گوئی؟
مجبور بدهست یا مخیر؟
۲۹گر قادر بد، خدای عاجز
ور عاجز بد، خدا ستمگر
۳۰کاری که نه کار توست مسگال
راهی که نه راه توست مسپر
۳۱بیهوده مجوی آب حیوان
در ظلمت خویش چون سکندر
۳۲کان چشمه که خضر یافت آنجا
با دیو فرشته نیست همبر
۳۳