ای خوانده کتاب زند و پازند
زین خواندن زند تا کی و چند؟
۱دل پر ز فضول و زند برلب
زردشت چنین نبشت در زند؟
۲از فعل منافقی و بیباک
وز قول حکیمی و خردمند
۳از فعل به فضل شو بیفزای
وز قول رو اندکی فرو رند
۴پندم چه دهی؟نخست خود را
محکم کمری ز پند بربند
۵چون خود نکنی چنانکه گوئی
پند تو بود دروغ و ترفند
۶پند از حکما پذیر، ازیراک
حکمت پدر است و پند فرزند
۷زی مرد حکیم در جهان نیست
خوشتر به مزه ز قند جز پند
۸پندی به مزه چو قند بشنو
بی عیب چو پارهٔ سمرقند
۹کاری که ز من پسند نایدت
با من مکن آنچنان و مپسند
۱۰جز راست مگوی گاه و بیگاه
تا حاجت نایدت به سوگند
۱۱گنده است دروغ ازو حذر کن
تا پاک شود دهانت از گند
۱۲از نام بد ار همی بترسی
با یار بد از بنه مپیوند
۱۳آن گوی مرا که دوست داری
گر خلق تو را همان بگویند
۱۴زیرا که به تیر ماه جو خورد
هر کو به بهار جو پراگند
۱۵از خندهٔ یار خویش بندیش
آنگاه به یار خویش برخند
۱۶بر گردن یار خود منه طوق
گر یار تو خواندت خداوند
۱۷بزدای به عذر زنگ کینه
جز عذر درخت کین که بر کند؟
۱۸بر فعل چو زهر، نیست پازهر
جز قول چو نوش پخته با قند
۱۹در کار چو گشت بر تو مشکل
عاجز مشو و مباش خرسند
۲۰از مرد خرد بپرس، ازیرا
جز تو به جهان خردوران هند
۲۱تدبیر بکن، مباش عاجز
سر خیره مپیچ در قزاگند
۲۲بنگر که خدای چون به تدبیر
بی آلت چرخ را پی افگند
۲۳با پند چو در و شعر حجت
منگر به کتاب زند و پا زند
۲۴بندیش که بر چهسان به حکمت
این خوب قصیده را بیاگند
۲۵