ای نشسته خوش و بر تخت کشیده نخ
گر نخ و تخت بماندت چنین بخ بخ
۱نیک بنگر که همی مرکب عمر تو
همه بر تخت همی تازد و هم بر نخ
۲تو نشسته خوش و عمر تو همی پرد
مرغ کردار و برو مرگ نهاده فخ
۳برتو، ای فاخته، آن فخ ترنجیده
ناگهان گر بجهد تا نکنی «آوخ »
۴ای چو گوساله نباشدت همه ساله
شمر ماله و نه سبز همیشه طخ
۵با زمانه نچخد جز که جوانبختی
گر جوان است تو را بخت برو بر چخ
۶لیکن این دولت بس زود به پا چفسد
خر به پا چفسد بیشک چو دود بر یخ
۷بخت چون با گلهٔ رنگ بیاشوبد
سرنگون پیش پلنگ افتد رنگ از شخ
۸بر مکش ناچخ و بر سرت مگردانش
گر نخواهی که رسد بر سر تو ناچخ
۹که بر آنجای که پیوسته همی خواهی
ای خردمند تو را بنل و نه آزخ
۱۰اندر این جای سپنجی چه نهادی دل؟
چند کاشانه و گنبد کنی و مطبخ؟
۱۱این جهان مسلخ گرمابهٔ مرگ آمد
هر چه داری بنهی پاک در این مسلخ
۱۲بر سر دو رهی امروز بکن جهدی
تات بیتوشه نباید شد از این برزخ
۱۳در فردوس به انگشتک طاعت زن
بر مزن مشت معاصی به در دوزخ
۱۴