بر من بیچاره گشت سال و ماه و روز و شب
کارها کردند بس نغز و عجب چون بلعجب
۱گشت بر من روز و شب چندانکه گشت از گشت او
موی من مانند روز و روی تو مانند شب
۲ای پسر گیتی زنی رعناست بس غرچه فریب
فتنه سازد خویشتن را چون به دست آرد عزب
۳تو ز شادی خندخند و نیستی آگاه ازان
او همی بر تو بخندد روز و شب در زیر لب
۴چون خوری اندوه گیتی کو فرو خواهدت خورد؟
چون کنی بر خیره او را کز تو بگریزد طلب؟
۵چون طمع داری سلب بیهوده زان خونخواه دزد
کو همی کوشد همیشه کز تو برباید سلب؟
۶ای طلبگار طربها، مر طرب را غمروار
چند جوئی در سرای رنج و تیمار و تعب؟
۷در هزیمت چون زنی بوق ار بجایستت خرد؟
ور نهای مجنون چرا می پای کوبی در سَرَب؟
۸شاد کی باشد در این زندان تاری هوشمند
یاد چون آید سرود آن را که تن داردْش تب؟
۹کی شود زندان تاری مر تو را بستان خوش؟
گرچه زندان را به دستانها کنی بستان لقب
۱۰علم و حکمت را طلب کن گر طرب جوئی همی
تا به شاخ علم و حکمت پرطرب یابی رطب
۱۱آنکه گوید های هوی و پای کوبد هر زمان
آن بحق دیوانگی باشد مخوان آن را طرب
۱۲من به یمگان در به زندانم از این دیوانگان
عالمالسری تو فریاد از تو خواهم، آی رب
۱۳اندر این زندان سنگین چون بماندم بیزوار
از که جویم جز که از فضلت رهایش را سبب؟
۱۴جمله گشتهستند بیزار و نفور از صحبتم
همزبان و همنشین و همزمین و همنسب
۱۵کس نخواند نامهٔ من کس نگوید نام من
جاهل از تقصیر خویش و عالم از بیم شَغَب
۱۶چون کنند از نام من پرهیز اینها چون خدای
در مبارک ذکر خود گفتهاست نام بولهب!؟
۱۷من برون آیم به برهانها ز مذهبهای بد
پاکتر زان کز دم آتش برون آید ذهب
۱۸عامه بر من تهمت دینی ز فضل من برند
بر سرم فضل من آورد این همه شور و جلب
۱۹ور تو را از من بدین دعوی گوا باید گواست
مر مرا هم شعر و هم علم حساب و هم ادب
۲۰سختیان را گرچه یک من پی دهی شوره دهد
واندکی چربو پدید آید به ساعت بر قصب
۲۱مَیفروش اندر خرابات ایمن است امروز و من
پیش محراب اندرم با ترس و با بیم و هرب
۲۲عز و ناز و ایمنیی دنیا بسی دیدم، کنون
رنج و بیم و سختی اندر دین ببینم یک ندب
۲۳ایمنی و بیم دنیا همبر یک دیگرند
ریگ آموی است بیم و ایمنی رود فرب
۲۴چون نخواهد ماند راحت آن چه باشد جز که رنج؟
چون نیارد بر درخت از بن چه باشد جز حطب؟
۲۵گر ندارد حرمتم جاهل مرا کمتر نشد
سوی دانا نه نسب نه جاه و قدر و نه حسب
۲۶نزد مردم مر رجب را آب و قدر و حرمت است
گرچه گاو و خر نداند حرمت ماه رجب
۲۷نامدار و مفتخر شد بقعت یمگان به من
چون به فضل مصطفی شد مفتخر دشت عرب
۲۸عیب ناید بر عنب چون بود پاک و خوب و خوش
گرچه از سرگین برون آید همی تاک عنب
۲۹من به یمگان در نهانم، علم من پیدا، چنانک
فعل نفس رستنی پیداست او در بیخ و حب
۳۰مونس جان و دل من چیست؟ تسبیح و قران
خاک پای خاطر من چیست؟ اشعار و خطب
۳۱راست گویم، علم ورزم، طاعت یزدان کنم
این سه چیز است ای برادر کار عقل مکتسب
۳۲مایه و تخم همه خیرات یکسر راستیست
راستی قیمت پدید آرد خشب را بر خشب
۳۳مردم از گاو، ای پسر، پیدا به علم و طاعت است
مردم بی علم و طاعت گاو باشد بی ذنب
۳۴طاعت و احسان و علم و راستی را برگزین
گوش چون داری به گفت بوقماش و بوقتب؟
۳۵از پس پیغمبر و حیدر بدین در ره مده
یک رمه بیگانگان را تات نفزاید عطب
۳۶زانکه هفتاد و دو دارد ناصبی در دین امام
چیست حاصل خیز، بنگر، ناصبی را جز نصب
۳۷بولهب با زن به پیشت میرود ای ناصبی
بنگر آنک زنْش را در گردن افگنده کنب
۳۸گر نمیبینی تو ایشان را ز بس مستی همی
نیست روئی مر مرا از تو وز ایشان جز هرب
۳۹پند گیر از شعر حجت وز پس ایشان مرو
تا نمانی عمرهای بیکران اندر کرب
۴۰