پیشهٔ این چرخ چیست؟ مفتعلی
نایدش از خلق شرم و نه خجلی
۱یک هنرستش که عیب او ببرد
آنکه زوالی است فعلش و بدلی
۲صبر کنم با جهان ازانکه همی
کار نیاید نکو به تنگ دلی
۳از تو جهان رنج خویش چون گسلد
چون تو ازو طمع خود نمیگسلی؟
۴از پی نان آبروی خویش مبر
آب بکار آیدت کز آب و گلی
۵گرچه گلی تو چو آبروی بود
تو نه گلی بل طری و تازه گلی
۶گرت نباید بد و بلا و خلل
عادت کن بی بدی و بی خللی
۷گرت مراد است کز عدول بوی
دست بکش از دروغ و مفتعلی
۸فعل علی و محمد ار نکنی
خیره چه گوئی محمدی و علی؟
۹جلدی و مردی همی پدید کنی
تنگ دل و غمگنی و بیعملی
۱۰تا چو شبه گیسوان فرو نهلد
کیرهد ای خواجه کل ز ننگ کلی
۱۱چونکه نه مشغول کار خویش بوی؟
باد عمل چون ز سر برون نهلی؟
۱۲غافلی اندر نماز و چشم به در،
پیش شه از بیم دست در بغلی
۱۳پست نشستی تو و ز بیخردی
نیستی آگه که در ره اجلی
۱۴آتش و چیز حرام هر دو یکی است
خالد گفت از محمد النحلی
۱۵آتش بیشک به جانت در نشلد
چون تو به چیز حرام در نشلی
۱۶از قبل خشک ریش با همگان
روز و شب اندر خصومت و جدلی
۱۷سیم نباشدت اگر برون نکنی
مال یتیم از کف وصی و ولی
۱۸بیعسل و روغن است نانت و خوان
تا نستانی جهود را عسلی
۱۹بانگ به ابر اندرون و خانه تهی
تو به مثل مردمی نهای، دهلی
۲۰نه ز خداوند توبه جوئی و نه
هیچ بخواهی ز بندگان بحلی
۲۱وای تو گر وعدهٔ خدای حق است،
ای عصی، و نیست این جهان ازلی
۲۲