ای به خطاها بصیر و جلد وملی
نایدت از کار خویش، خود خجلی
۱هیچ نیابی مرا ز پند و قران
وز غزل و می به طبع در بشلی
۲حاصل ناید به جسم و جان تو در
از غزل و می مگر که مفتعلی
۳چون عسلی شد زخانت زرد، چرا
با غزل و می به طبع چون عسلی؟
۴از غزل و می چو تیر و گل نشود
پشت چو چوگان و روی چون عسلی
۵آنکه برو گفتهای سرود و غزل
از تو گسست و تو زو نمیگسلی
۶او چو فرو هشت زیر پای تو را
چونکه تو او را ز دل برون نهلی؟
۷سنگ تو از گشت چرخ گشت چو گل
کی نگرد سوی تو کنون چگلی؟
۸تا که چو گل بر بدیدت آن چگلی
هیچ نبودش گمان که تو ز گلی
۹تازه گلی به درخت ولیک فلک
زو همه بربود تازگی و گلی
۱۰بر خللی سخت، هیچ خشم مگیر
ازمن اگر گفتمت که بر خللی
۱۱ور نه جوان شو که هیچ کل نرهد
جز که به جعد سیه ز ننگ کلی
۱۲مصحف و تسبیح را سپس چه نهی
چون سپس بربط و می و غزلی؟
۱۳عاجز چونی ز خیر و حق و صواب
ای به خطاها بصیر و جلد و ملی؟
۱۴چون به سجود و رکوع خم ندهی
پشت شنیعت همی کند دغلی
۱۵مجلس می را سبکتر از کدوی
مزگت ما را گرانتر از وحلی
۱۶حلهٔ پیریت برفگند جهان
نیست به از زهد و دین کنونت حلی
۱۷مستحلا، پیر مستحل نسزد
چونکه نخواهی ازین و آن بحلی؟
۱۸چونکه ندارد همیت باز کنون
حلیت پیری ز جهل و مستحلی
۱۹روز شتاب و خطا گذشت، کنون
وقت صواب است و روز محتملی
۲۰پیر پر آهستگی و حلم بود
تو همه پر مکر و زرق و پر حیلی
۲۱نام نهی اهل علم و حکمت را
رافضی و قرمطی و معتزلی
۲۲رافضیم سوی تو و تو سوی من
ناصبئی نیست جای تنگ دلی
۲۳ناصبیا، نیستت مناظره جز
آنکه ز بوبکر به نبود علی
۲۴علم تو حیله است و بانگ بیمعنی
سوی من، ای ناصبی، تهی دهلی
۲۵رخصت داده است مر تو را که بخور
شهره امامت نبید قطربلی
۲۶حبل خدائی محمد است چرا
تو به رسنهای خلق متصلی؟
۲۷رخصت و حیلت مهارهای تو شد
تو سپس این مهارها جملی
۲۸حیلت و رخصت هبل نهاد تو را
تو تبع مکر حیلهگر هبلی
۲۹نیست امامی پس از رسول مرا
کوفی نه موصلی و نه ختلی
۳۰من ز رسول خدای بیبدلم
با بدل خود تو رو که با بدلی
۳۱لات و عزی و منات اگر ولیاند
هرسه تو را، مر مرا علی است ولی
۳۲ناصبی، ای حجت، ار چه با جدل است
پای ندارد به پیش تو جدلی
۳۳لشکر دیوند جمله اهل جدل
تو جدلی را به حلق در اجلی
۳۴خلق همه فتنهٔ بر مثلاند
تو ز پس مغز و معنی مثلی
۳۵مغز تو داری و پوست اهل مثل
از همگان تو نفور از این قبلی
۳۶بیاملاند این خران ز دانهٔ تو
مردمی از کاه و دانه یا ابلی
۳۷چون ز ستوری به مردمی نشوی
ای پسر، و از خری برون نچلی
۳۸عامه ستور است و فانی است ستور
ای که خردمند مردم است ازلی
۳۹باد ندارد خطر به پیش جبل
ایشان بادند و تو مثل جبلی
۴۰میر گر از مال و ملک با ثقل است
تو ز کمال و ز علم با ثقلی
۴۱