بزرگمهر، به نوشینروان نوشت که خلق
ز شاه، خواهش امنیت و رفاه کنند
۱شهان اگر که به تعمیر مملکت کوشند
چه حاجت است که تعمیر بارگاه کنند
۲چرا کنند کم از دسترنج مسکینان
چرا به مظلمه، افزون به مال و جاه کنند
۳چو کج روی تو، نپویند دیگران ره راست
چو یک خطا ز تو بینند، صد گناه کنند
۴به لشکر خرد و رای و عدل و علم گرای
سپاه اهرمن، اندیشه زین سپاه کنند
۵جواب نامهٔ مظلوم را، تو خویش فرست
بسا بود، که دبیرانت اشتباه کنند
۶زمام کار، به دست تو چون سپرد سپهر
به کار خلق، چرا دیگران نگاه کنند
۷اگر به دفتر حکام، ننگری یک روز
هزار دفتر انصاف را سیاه کنند
۸اگر که قاضی و مفتی شوند، سفله و دزد
دروغگو و بداندیش را گواه کنند
۹به سمع شه نرسانند حاسدان قوی
تظلمی که ضعیفان دادخواه کنند
۱۰بپوش چشم ز پندار و عجب، کاین دو شریک
بر آن سرند، که تا فرصتی تباه کنند
۱۱چو جای خود نشناسی، به حیله مدعیان
تو را ز اوج بلندی، به قعر چاه کنند
۱۲بترس ز آه ستمدیدگان، که در دل شب
نشستهاند که نفرین به پادشاه کنند
۱۳از آن شرار که روشن شود ز سوز دلی
به یک اشاره، دو صد کوه را چو کاه کنند
۱۴سند به دست سیه روزگار ظلم، بس است
صحیفهای که در آن، ثبت اشک و آه کنند
۱۵چو شاه جور کند، خلق در امید نجات
همی حساب شب و روز و سال و ماه کنند
۱۶هزار دزد، کمین کردهاند بر سر راه
چنان مباش که بر موکب تو راه کنند
۱۷مخسب، تا که نپیچاند آسمانت گوش
چنین معامله را بهر انتباه کنند
۱۸تو، کیمیای بزرگی بجوی، بیخبران
بهل، که قصه ز خاصیت گیاه کنند
۱۹