دلاور که باری تهور نمود
بباید به مقدارش اندر فزود
۱که بار دگر دل نهد بر هلاک
ندارد ز پیکار یأجوج باک
۲سپاهی در آسودگی خوش بدار
که در حالت سختی آید به کار
۳سپاهی که کارش نباشد به برگ
چرا دل نهد روز هیجا به مرگ؟
۴کنون دست مردان جنگی ببوس
نه آنگه که دشمن فرو کوفت کوس
۵نواحی ملک از کف بدسگال
به لشکر نگه دار و لشکر به مال
۶ملک را بود بر عدو دست، چیر
چو لشکر دل آسوده باشند و سیر
۷بهای سر خویشتن میخورد
نه انصاف باشد که سختی برد
۸چو دارند گنج از سپاهی دریغ
دریغ آیدش دست بردن به تیغ
۹چه مردی کند در صف کارزار
که دستش تهی باشد و کار، زار
۱۰