نگویم ز جنگ بد اندیش ترس
در آوازهٔ صلح از او بیش ترس
۱بسا کس به روز آیت صلح خواند
چو شب شد سپه بر سر خفته راند
۲زره پوش خسبند مرد اوژنان
که بستر بود خوابگاه زنان
۳به خیمه درون مرد شمشیر زن
برهنه نخسبد چو در خانه زن
۴بباید نهان جنگ را ساختن
که دشمن نهان آورد تاختن
۵حذر کار مردان کار آگه است
یزک سد رویین لشکر گه است
۶