به پیکار دشمن دلیران فرست
هژبران به ناورد شیران فرست
۱به رای جهاندیدگان کار کن
که صید آزمودهست گرگ کهن
۲مترس از جوانان شمشیر زن
حذر کن ز پیران بسیار فن
۳جوانان پیل افکن شیرگیر
ندانند دستان روباه پیر
۴خردمند باشد جهاندیده مرد
که بسیار گرم آزمودهست و سرد
۵جوانان شایستهٔ بخت ور
ز گفتار پیران نپیچند سر
۶گرت مملکت باید آراسته
مده کار معظم به نوخاسته
۷سپه را مکن پیشرو جز کسی
که در جنگها بوده باشد بسی
۸به خردان مفرمای کار درشت
که سندان نشاید شکستن به مشت
۹رعیت نوازی و سر لشکری
نه کاری است بازیچه و سرسری
۱۰نخواهی که ضایع شود روزگار
به ناکاردیده مفرمای کار
۱۱نتابد سگ صید روی از پلنگ
ز روبه رمد شیر نادیده جنگ
۱۲چو پرورده باشد پسر در شکار
نترسد چو پیش آیدش کارزار
۱۳به کشتی و نخجیر و آماج و گوی
دلاور شود مرد پرخاشجوی
۱۴به گرمابه پرورده و عیش و ناز
برنجد چو بیند در جنگ باز
۱۵دو مردش نشانند بر پشت زین
بود کش زند کودکی بر زمین
۱۶یکی را که دیدی تو در جنگ پشت
بکش گر عدو در مصافش نکشت
۱۷مخنث به از مرد شمشیر زن
که روز وغا سر بتابد چو زن
۱۸چه خوش گفت گرگین به فرزند خویش
چو قربان پیکار بربست و کیش
۱۹اگر چون زنان جست خواهی گریز
مرو آب مردان جنگی مریز
۲۰سواری که در جنگ بنمود پشت
نه خود را که نام آوران را بکشت
۲۱شجاعت نیاید مگر زآن دو یار
که افتند در حلقهٔ کارزار
۲۲دو همجنس همسفرهٔ همزبان
بکوشند در قلب هیجا به جان
۲۳که تنگ آیدش رفتن از پیش تیر
برادر به چنگال دشمن اسیر
۲۴چو بینی که یاران نباشند یار
هزیمت ز میدان غنیمت شمار
۲۵