باب دوم در احسان

بخش ۵ - حکایت‌ِ عابد با شوخ‌دیده سعدی

شاعر
سعدی
قالب
مثنوی
وزن
فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

زبان‌دانی آمد به صاحبدلی

که محکم فرومانده‌ام در گلی

۱

یکی سِفله را ده درم بر من است

که دانگی از او بر دلم ده من است

۲

همه شب پریشان از او حال من

همه روز چون سایه دنبال من

۳

بکرد از سخن‌های خاطر پریش

درون دلم چون در‌ِ خانه ریش

۴

خدایش مگر تا ز مادر بزاد

جز این ده درم چیز دیگر نداد

۵

ندانسته از دفتر دین الف

نخوانده به جز باب لاینصرف

۶

خور از کوه یک روز سر بر نزد

که آن قلتبان حلقه بر در نزد

۷

در اندیشه‌ام تا کدامم کریم

از آن سنگدل دست گیرد به سیم

۸

شنید این سخن پیر فرخ نهاد

درستی دو، در آستینش نهاد

۹

زر افتاد در دست افسانه گوی

برون رفت از آنجا چو زر تازه‌روی

۱۰

یکی گفت: شیخ! این ندانی که کیست؟

بر او گر بمیرد نباید گریست

۱۱

گدایی که بر شیر نر زین نهد

ابو زید را اسب و فرزین نهد

۱۲

بر آشفت عابد که خاموش باش

تو مرد زبان نیستی، گوش باش

۱۳

اگر راست بود آنچه پنداشتم

ز خلق آبرویش نگه داشتم

۱۴

وگر شوخ‌چشمی و سالوس کرد

الا تا نپنداری افسوس کرد

۱۵

که خود را نگه داشتم آبروی

ز دست چنان گربزی یاوه‌گوی

۱۶

بد و نیک را بذل کن سیم و زر

که این کسب خیر است و آن دفع شر

۱۷

خنک آن که در صحبت عاقلان

بیاموزد اخلاق صاحبدلان

۱۸

گرت عقل و رای است و تدبیر و هوش

به عزت کنی پند سعدی به گوش

۱۹

که اغلب در این شیوه دارد مقال

نه در چشم و زلف و بناگوش و خال

۲۰

دربارهٔ سعدی

۲٬۰۱۰ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ باب دوم در احسان (۳۰ شعر) قرار دارد.