شکم صوفیی را زبون کرد و فرج
دو دینار بر هر دوان کرد خرج
۱یکی گفتش از دوستان در نهفت
چه کردی بدین هر دو دینار؟ گفت
۲به دیناری از پشت راندم نشاط
به دیگر، شکم را کشیدم سماط
۳فرومایگی کردم و ابلهی
که این همچنان پر نشد وآن تهی
۴غذا گر لطیف است و گر سرسری
چو دیرت به دست اوفتد خوش خوری
۵سر آنگه به بالین نهد هوشمند
که خوابش به قهر آورد در کمند
۶مجال سخن تا نیابی مگوی
چو میدان نبینی نگه دار گوی
۷وز اندازه بیرون، مرو پیش زن
نه دیوانهای تیغ بر خود مزن
۸به بی رغبتی شهوت انگیختن
به رغبت بود خون خود ریختن
۹