باب هفتم در عالم تربیت

بخش ۱۶ - حکایت سعدی

شاعر
سعدی
قالب
مثنوی
وزن
فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

طریقت شناسان ثابت قدم

به خلوت نشستند چندی به هم

۱

یکی زان میان غیبت آغاز کرد

در ذکر بیچاره‌ای باز کرد

۲

کسی گفتش ای یار شوریده رنگ

تو هرگز غزا کرده‌ای در فرنگ؟

۳

بگفت از پس چار دیوار خویش

همه عمر ننهاده‌ام پای پیش

۴

چنین گفت درویش صادق نفس

ندیدم چنین بخت برگشته کس

۵

که کافر ز پیکارش ایمن نشست

مسلمان ز جور زبانش نرست

۶

چه خوش گفت دیوانهٔ مرغزی

حدیثی کز او لب به دندان گزی

۷

من ار نام مردم بزشتی برم

نگویم به جز غیبت مادرم

۸

که دانند پروردگان خرد

که طاعت همان به که مادر برد

۹

رفیقی که غایب شد ای نیک نام

دو چیزست از او بر رفیقان حرام

۱۰

یکی آن که مالش به باطل خورند

دوم آن که نامش به غیبت برند

۱۱

هر آن کو برد نام مردم به عار

تو خیر خود از وی توقع مدار

۱۲

که اندر قفای تو گوید همان

که پیش تو گفت از پس مردمان

۱۳

کسی پیش من در جهان عاقل است

که مشغول خود وز جهان غافل است

۱۴

دربارهٔ سعدی

۲٬۰۱۰ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ باب هفتم در عالم تربیت (۲۹ شعر) قرار دارد.