طریقت شناسان ثابت قدم
به خلوت نشستند چندی به هم
۱یکی زان میان غیبت آغاز کرد
در ذکر بیچارهای باز کرد
۲کسی گفتش ای یار شوریده رنگ
تو هرگز غزا کردهای در فرنگ؟
۳بگفت از پس چار دیوار خویش
همه عمر ننهادهام پای پیش
۴چنین گفت درویش صادق نفس
ندیدم چنین بخت برگشته کس
۵که کافر ز پیکارش ایمن نشست
مسلمان ز جور زبانش نرست
۶چه خوش گفت دیوانهٔ مرغزی
حدیثی کز او لب به دندان گزی
۷من ار نام مردم بزشتی برم
نگویم به جز غیبت مادرم
۸که دانند پروردگان خرد
که طاعت همان به که مادر برد
۹رفیقی که غایب شد ای نیک نام
دو چیزست از او بر رفیقان حرام
۱۰یکی آن که مالش به باطل خورند
دوم آن که نامش به غیبت برند
۱۱هر آن کو برد نام مردم به عار
تو خیر خود از وی توقع مدار
۱۲که اندر قفای تو گوید همان
که پیش تو گفت از پس مردمان
۱۳کسی پیش من در جهان عاقل است
که مشغول خود وز جهان غافل است
۱۴