شبی دعوتی بود در کوی من
ز هر جنس مردم در او انجمن
۱چو آواز مطرب در آمد ز کوی
به گردون شد از عاشقان های و هوی
۲پریچهرهای بود محبوب من
بدو گفتم ای لعبت خوب من
۳چرا با رفیقان نیایی به جمع
که روشن کنی بزم ما را چو شمع؟
۴شنیدم سهی قامت سیمتن
که میرفت و میگفت با خویشتن
۵محاسن چو مردان ندارم به دست
نه مردی بود پیش مردان نشست
۶سیه نامه تر زآن مخنث مخواه
که پیش از خطش روی گردد سیاه
۷از آن بی حمیت بباید گریخت
که نامردیش آب مردان بریخت
۸پسر کاو میان قلندر نشست
پدر گو ز خیرش فرو شوی دست
۹دریغش مخور بر هلاک و تلف
که پیش از پدر مرده به ناخلف
۱۰