نخست او ارادت به دل در نهاد
پس این بنده بر آستان سر نهاد
۱گر از حق نه توفیق خیری رسد
کی از بنده چیزی به غیری رسد؟
۲زبان را چه بینی که اقرار داد
ببین تا زبان را که گفتار داد
۳در معرفت دیدهٔ آدمی است
که بگشوده بر آسمان و زمی است
۴کیت فهم بودی نشیب و فراز
گر این در نکردی به روی تو باز؟
۵سر آورد و دست از عدم در وجود
در این جود بنهاد و در آن سجود
۶وگرنه کی از دست جود آمدی؟
محال است کز سر سجود آمدی
۷به حکمت زبان داد و گوش آفرید
که باشند صندوق دل را کلید
۸اگر نه زبان قصه برداشتی
کس از سر دل کی خبر داشتی؟
۹وگر نیستی سعی جاسوس گوش
خبر کی رسیدی به سلطان هوش
۱۰مرا لفظ شیرین خواننده داد
تو را سمع و ادراک داننده داد
۱۱مدام این دو چون حاجبان بر درند
ز سلطان به سلطان خبر میبرند
۱۲چه اندیشی از خود که فعلم نکوست؟
از آن در نگه کن که توفیق اوست
۱۳برد بوستانبان به ایوان شاه
به نوباوه گل هم ز بستان شاه
۱۴