باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۱۴ - در سابقهٔ حکم ازل و توفیق خیر سعدی

شاعر
سعدی
قالب
مثنوی
وزن
فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

نخست او ارادت به دل در نهاد

پس این بنده بر آستان سر نهاد

۱

گر از حق نه توفیق خیری رسد

کی از بنده چیزی به غیری رسد؟

۲

زبان را چه بینی که اقرار داد

ببین تا زبان را که گفتار داد

۳

در معرفت دیدهٔ آدمی است

که بگشوده بر آسمان و زمی است

۴

کیت فهم بودی نشیب و فراز

گر این در نکردی به روی تو باز؟

۵

سر آورد و دست از عدم در وجود

در این جود بنهاد و در آن سجود

۶

وگرنه کی از دست جود آمدی؟

محال است کز سر سجود آمدی

۷

به حکمت زبان داد و گوش آفرید

که باشند صندوق دل را کلید

۸

اگر نه زبان قصه برداشتی

کس از سر دل کی خبر داشتی؟

۹

وگر نیستی سعی جاسوس گوش

خبر کی رسیدی به سلطان هوش

۱۰

مرا لفظ شیرین خواننده داد

تو را سمع و ادراک داننده داد

۱۱

مدام این دو چون حاجبان بر درند

ز سلطان به سلطان خبر می‌برند

۱۲

چه اندیشی از خود که فعلم نکوست؟

از آن در نگه کن که توفیق اوست

۱۳

برد بوستانبان به ایوان شاه

به نوباوه گل هم ز بستان شاه

۱۴

دربارهٔ سعدی

۲٬۰۱۰ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ باب هشتم در شکر بر عافیت (۱۵ شعر) قرار دارد.