خسرو آنست که در صحبت او شیرینیست
در بهشت است که همخوابه حورالعینیست
۱دولت آنست که امکان فراغت باشد
تکیه بر بالش بیدوست نه بس تمکینیست
۲همه عالم صنم چین به حکایت گویند
صنم ماست که در هر خم زلفش چینیست
۳روی اگر باز کند حلقه سیمین در گوش
همه گویند که این ماهی و آن پروینیست
۴گر منش دوست ندارم همه کس دارد دوست
تا چه ویسیست که در هر طرفش رامینیست
۵سر مویی نظر آخر به کرم با ما کن
ای که در هر بن موییت دل مسکینیست
۶جز به دیدار توام دیده نمیباشد باز
گویی از مهر تو با هرکه جهانم کینیست
۷هر که ماه ختن و سرو روانت گوید
او هنوز از قد و بالای تو صورتبینیست
۸بنده خویشتنم خوان که به شاهی برسم
مگسی را که تو پرواز دهی شاهینیست
۹نام سعدی همه جا رفت به شاهدبازی
وین نه عیب است که در ملت ما تحسینیست
۱۰کافر و کفر و مسلمان و نماز و من و عشق
هر کسی را که تو بینی بهسر خود دینیست
۱۱