شوخی مکن ای یار که صاحبنظرانند
بیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانند
۱کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد
من نیز بر آنم که همه خلق بر آنند
۲اهل نظرانند که چشمی به ارادت
با روی تو دارند و دگر بیبصرانند
۳هر کس غم دین دارد و هر کس غم دنیا
بعد از غم رویت غم بیهوده خورانند
۴ساقی بده آن کوزهٔ خمخانه به درویش
کانها که بمردند گل کوزهگرانند
۵چشمی که جمال تو ندیدهست چه دیدهست؟
افسوس بر اینان که به غفلت گذرانند
۶تا رای کجا داری و پروای که داری؟
کز هر طرفت طایفهای منتظرانند
۷اینان که به دیدار تو در رقص میآیند
چون میروی اندر طلبت جامهدرانند
۸سعدی به جفا ترک محبت نتوان گفت
بر در بنشینم اگر از خانه برانند
۹