سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
غلغل ز گل و لاله به یک بار برآمد
۱مرغان چمن نعره زنان دیدم و گویان
زین غنچه که از طرف چمنزار برآمد
۲آب از گل رخساره او عکس پذیرفت
و آتش به سر غنچه گلنار برآمد
۳سجاده نشینی که مرید غم او شد
آوازه اش از خانه خمار برآمد
۴زاهد چو کرامات بت عارض او دید
از چله میان بسته به زنار برآمد
۵بر خاک چو من بیدل و دیوانه نشاندش
اندر نظر هر که پری وار برآمد
۶من مفلس از آن روز شدم کز حرم غیب
دیبای جمال تو به بازار برآمد
۷کام دلم آن بود که جان بر تو فشانم
آن کام میسر شد و این کار برآمد
۸سعدی چمن آن روز به تاراج خزان داد
کز باغ دلش بوی گل یار برآمد
۹