سروبالایی به صحرا میرود
رفتنش بین تا چه زیبا میرود
۱تا کدامین باغ از او خرمترست
کاو به رامش کردن آنجا میرود
۲میرود در راه و در اجزای خاک
مرده میگوید مسیحا میرود
۳این چنین بیخود نرفتی سنگدل
گر بدانستی چه بر ما میرود
۴اهل دل را گو نگه دارید چشم
کان پریپیکر به یغما میرود
۵هر که را در شهر دید از مرد و زن
دل ربود اکنون به صحرا میرود
۶آفتاب و سرو غیرت میبرند
کآفتابی سروبالا میرود
۷باغ را چندان بساط افکندهاند
کآدمی بر فرش دیبا میرود
۸عقل را با عشق زور پنجه نیست
کار مسکین از مدارا میرود
۹سعدیا دل در سرش کردی و رفت
بلکه جانش نیز در پا میرود
۱۰