زنده کدام است بر هوشیار؟
آن که بمیرد به سر کوی یار
۱عاشق دیوانهٔ سرمست را
پند خردمند نیاید به کار
۲سر که به کشتن بنهی پیش دوست
به که به گشتن بنهی در دیار
۳ای که دلم بردی و جان سوختی
در سر سودای تو شد روزگار
۴شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ
کوه احد گر تو نهی نیست بار
۵بندی مهر تو نیابد خلاص
غرقهٔ عشق تو نبیند کنار
۶درد نهانی دلِ تنگم بسوخت
لاجرمم عشق ببود آشکار
۷در دلم آرام تصور مکن
وز مژهام خواب توقع مدار
۸گر گله از ماست شکایت بگوی
ور گُنه از توست غرامت بیار
۹بر سر پا عذر نباشد قبول
تا ننشینی، ننشیند غبار
۱۰دل چه محل دارد و دینار چیست؟
مدعیم گر نکنم جان نثار
۱۱سعدی اگر زخم خوری، غم مخور
فخر بود داغ خداوندگار
۱۲