ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
چشم بد از روی تو دور ای صنم
۱روی مپوشان که بهشتی بود
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
۲حور خطا گفتم اگر خواندمت
ترک ادب رفت و قصور ای صنم
۳تا به کرم خرده نگیری که من
غایبم از ذوق حضور ای صنم
۴روی تو بر پشت زمین خلق را
موجب فتنهست و فتور ای صنم
۵این همه دلبندی و خوبی تو را
موضع ناز است و غرور ای صنم
۶سروبنی خاسته چون قامتت
تا ننشینیم صبور ای صنم
۷این همه طوفان به سرم میرود
از جگری همچو تنور ای صنم
۸سعدی از این چشمه حیوان که خورد
سیر نگردد به مرور ای صنم
۹