گر یکی از عشق برآرد خروش
بر سر آتش نه غریب است جوش
۱پیرهنی گر بدرد زاِشتیاق
دامن عفوش به گنه بربپوش
۲بوی گل آورد نسیم صبا
بلبل بیدل ننشیند خموش
۳مطرب اگر پرده از این ره زند
باز نیایند حریفان به هوش
۴ساقی اگر باده از این خُم دهد
خرقه صوفی ببرد میفروش
۵زهر بیاور که ز اجزای من
بانگ برآید به ارادت که «نوش»
۶از تو نپرسند درازای شب
آن کس داند که نخفتهست دوش
۷حیف بود مردن بیعاشقی
تا نفَسی داری و نفْسی بکوش
۸سر که نه در راه عزیزان رود
بار گران است کشیدن به دوش
۹سعدی اگر خاک شود همچنان
نالهٔ زاریدنش آید به گوش
۱۰هر که دلی دارد از انفاس او
میشنود تا به قیامت خروش
۱۱