یک روز به شیدایی، در زلف تو آویزم
زان دو لبِ شیرینت، صد شور برانگیزم
۱گر قصد جفا داری، اینَک من و اینَک سر
ور راه وفا داری، جان در قدمت ریزم
۲بس توبه و پرهیزم، کز عشق تو باطل شد
مِنبَعد بدان شرطم، کز توبه بپرهیزم
۳سیمِ دل مسکینم، در خاک درت گم شد
خاک سر هر کویی، بیفایده میبیزم
۴در شهر به رسوایی، دشمن به دفم برزد
تا بر دف عشق آمد، تیر نظر تیزم
۵مجنون رخ لیلی، چون قیس بنیعامر
فرهاد لب شیرین، چون خسرو پرویزم
۶گفتی «به غمم بنشین یا از سر جان برخیز»
فرمان برمت جانا، بنشینم و برخیزم
۷گر بیتو بود جنت، بر کنگره ننشینم
ور با تو بود دوزخ، در سلسله آویزم
۸با یاد تو گر سعدی، در شعر نمیگنجد
چون دوست، یگانه شد، با غیر نیامیزم
۹