در وصف نیاید که چه شیریندهن است آن
این است که دور از لب و دندان من است آن
۱عارض نتوان گفت که دور قمر است این
بالا نتوان خواند که سرو چمن است آن
۲در سرو رسیدهست ولیکن به حقیقت
از سرو گذشتهست که سیمینبدن است آن
۳هرگز نبود جسم بدین حسن و لطافت
گویی همه روح است که در پیرهن است آن
۴خال است بر آن صفحه سیمین بناگوش
یا نقطهای از غالیه بر یاسمن است آن
۵فیالجمله قیامت تویی امروز در آفاق
در چشم تو پیداست که باب فتن است آن
۶گفتم که دل از چنبر زلفت برهانم
ترسم نرهانم که شکن بر شکن است آن
۷هر کس که به جان آرزوی وصل تو دارد
دشوار برآید که محقر ثمن است آن
۸مردی که ز شمشیر جفا روی بتابد
در کوی وفا مرد مخوانش که زن است آن
۹گر خستهدلی نعره زند بر سر کویی
عیبش نتوان گفت که بیخویشتن است آن
۱۰نزدیک من آن است که هر جرم و خطایی
کز صاحب وجه حسن آید حسن است آن
۱۱سعدی سر سودای تو دارد نه سر خویش
هر جامه که عیار بپوشد کفن است آن
۱۲