خوشا و خُرّما وقت حبیبان
به بوی صبح و بانگ عندلیبان
۱خوش آن ساعت نشیند دوست با دوست
که ساکن گردد آشوب رقیبان
۲دو تن در جامهای چون پسته در پوست
برآورده دو سر از یک گریبان
۳سزای دشمنان این بس که بینند
حبیبان روی در روی حبیبان
۴نصیب از عمر دنیا نقد وقت است
مباش ای هوشمند از بینصیبان
۵چو دانی کز تو چوپانی نیاید
رها کن گوسفندان را به ذئبان
۶من این رندان و مستان دوست دارم
خلاف پارسایان و خطیبان
۷بهل تا در حق من هر چه خواهند
بگویند آشنایان و غریبان
۸لب شیرینلبان را خصلتی هست
که غارت میکند هوش لبیبان
۹نشستم با جوانمردان اوباش
بشستم هر چه خواندم بر ادیبان
۱۰که میداند دوای درد سعدی
که رنجورند از این علت طبیبان
۱۱