به است آن یا زنخ یا سیب سیمین
لب است آن یا شکر یا جان شیرین
۱بتی دارم که چین ابروانش
حکایت میکند بتخانه چین
۲از آن ساعت که دیدم گوشوارش
ز چشمانم بیفتادهست پروین
۳هر آن وقتی که دیدارش نبینم
جهانم تیره باشد بر جهانبین
۴به خوابی آرزومندم ولیکن
سر بیدوست چون باشد به بالین
۵از آب و گل چنین صورت که دیدهست
تعالی خالق الانسان من طین
۶غرور نیکوان باشد نه چندان
جفا بر عاشقان باشد نه چندین
۷من از مهری که دارم برنگردم
تو را گر خاطر مهر است و گر کین
۸نگارینا به شمشیرت چه حاجت
مرا خود میکشد دست نگارین
۹به دست دوستان بر کشته بودن
ز دنیا رفتنی باشد به تمکین
۱۰بکش تا عیبگیرانم نگویند
نمیآید ملخ در چشم شاهین
۱۱نظر کردن به خوبان دین سعدیست
مباد آن روز کاو برگردد از دین
۱۲