ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته
رخساره زمین چو تو خالی نیافته
۱تابندهتر ز روی تو ماهی ندیده چرخ
خوشتر ز ابروی تو هلالی نیافته
۲بر دور عارض تو نظر کرده آفتاب
خود را لطافتی و جمالی نیافته
۳چرخ مشعبد از رخ تو دلفریبتر
در زیر هفت پرده خیالی نیافته
۴خود را به زیر چنگل شاهین عشق تو
عنقای صبر من پر و بالی نیافته
۵تا کی ز درد عشق تو نالد روان من
روزی به لطف از تو مثالی نیافته
۶افتاده در زبان خلایق حدیث من
با تو به یک حدیث مجالی نیافته
۷زایل شود هر آن چه به کلی کمال یافت
عمرم زوال یافت کمالی نیافته
۸گلبرگ عیش من به چه امید بشکفد
از بوستان وصل شمالی نیافته
۹سعدی هزار جامه به روزی قبا کند
یک مهربانی از تو به سالی نیافته
۱۰