ای صورتت ز گوهر معنی خزینهای
ما را ز داغ عشق تو در دل دفینهای
۱دانی که آه سوختگان را اثر بود
مگذار نالهای که برآید ز سینهای
۲زیور همان دو رشته مرجان کفایت است
وز موی در کنار و برت عنبرینهای
۳سر در نیاورم به سلاطین روزگار
گر من ز بندگان تو باشم کمینهای
۴چشمی که جز به روی تو بر میکنم خطاست
وآن دم که بی تو میگذرانم غبینهای
۵تدبیر نیست جز سپر انداختن که خصم
سنگی به دست دارد و ما آبگینهای
۶وآن را روا بود که زند لاف مهر دوست
کز دل به در کند همه مهری و کینهای
۷سعدی به پاکبازی و رندی مثل نشد
تنها در این مدینه که در هر مدینهای
۸شعرش چو آب در همه عالم چنان شده
کز پارس میرود به خراسان سفینهای
۹