چشم تو طلسم جاودانست
یا فتنهٔ آخرالزمانست
۱تا چشم بدی به زیر بنهد
دیگر به کرشمه در نهانست
۲ما را به کرشمه صید کردست
چشمت که چو چشم آهوانست
۳با لشکر غمزهٔ تو در شهر
( ... ) الامانست
۴پیکان خدنگ غمزهٔ تو
شک نیست که زهر بیکمانست
۵از لعل لب شکرفشانت
یک بوسه به صد هزار جانست
۶ارزان شده است بوسهٔ تو
ارزان چه بود که رایگانست
۷هستم همه ساله دست بر سر
چون پای فراق در میانست
۸گویند صبور باش سعدی
این کار به گفت دیگرانست
۹