غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۴۰ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عشق بیتابی ذرات جهان را سبب است

زردی چهره خورشید ز درد طلب است

۱

یک زمان بی دم گرم و نفس سرد مباش

که ز انفاس، همین یک دو نفس منتخب است

۲

مگشا لب به شکرخند که در عالم درد

رخنه مملکت دل، دم صبح طرب است

۳

چون صدف هر که به دریوزه دهن باز کند

گرچه در آب گهر غوطه زند، خشک لب است

۴

دل ز بیداری شب، زنده جاوید شود

چشمه خضر نهان در ته دامان شب است

۵

ماه و خورشید بود شمع ته دامانش

سر زلفی که سیه روزی ما را سبب است

۶

سبز تلخی نتوان یافت به شیرینی تو

گوشه چشم ترا چاشنی کنج لب است

۷

چه کند صائب مسکین نگدازد چون موم؟

روزگاری است که دربند گران ادب است

۸

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: استقافیه: ـب۸ از ۸ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. مباشاست
  3. درداست
  4. کنداست
  5. شوداست
  6. دامانشاست
  7. تواست
  8. موماست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.