پیش من ثابت و سیار فلک مرغوب است
خرده گل همه در دیده بلبل خوب است
۱حاصل گردش افلاک دم صبح بود
از نفس آنچه شمرده است همان محسوب است
۲بس که شد سختی ایام گوارا بر من
هر که بر سینه زند سنگ مرا، دلکوب است
۳نسبت شمع به رخسار تو از بی بصری است
هر چه در پرده شب جلوه کند معیوب است
۴سهل کاری است گذشتن ز تماشای بهشت
هر که صبر از رخ خوب تو کند ایوب است
۵بی کشش کوشش عاشق به مقامی نرسد
فارغ از سعی بود سالک اگر مجذوب است
۶دلپذیرست ز نزدیکی گل نشتر خار
هر جفایی که ز محبوب رسد محبوب است
۷هر که از راه ادب دست فضولی اینجا
بر دل خویش نهد، در کمر مطلوب است
۸نوخطان گرد غم از سینه من می روبند
دایم این غمکده را بال پری جاروب است
۹شد ز پیراهن ازان زخم زلیخا ناسور
که عبیرش ز غبار نظر یعقوب است
۱۰گرچه در وصل بود عاشق حیران صائب
همچنان چشم به راه خبر و مکتوب است
۱۱