شب هجران دلم از ناله حسرت شادست
چه توان کرد که فریاد رسم فریادست
۱رتبه عشق ز معشوق بلندی گیرد
قمری از طعنه کوته نظران آزادست
۲کار با جذبه عشق است عزیزان، ورنه
بوی پیراهن یوسف گرهی بر بادست
۳سهل کاری است به فتراک سر ما بستن
صید را زنده گرفتن هنر صیادست
۴از سواد ورق لاله چنین شد روشن
که سیه بختی و خونین جگری همزادست
۵هر متاعی که بود قیمت و قدری دارد
آنچه با خاک برابر شده استعدادست
۶لوح تعلیم ز آیینه به پیشش مگذار
طوطی خط تو در مشق سخن استادست
۷آفرین بر قلم نافه گشایت صائب
که ز تردستی او ملک سخن آبادست
۸