هر که از درد طلب شکوه کند نامردست
عشق دردی است که درمان هزاران دردست
۱کثرت خلق به وحدت نرساند نقصان
که علم غوطه به لشکر زده است و فردست
۲مهر و مه نور دهد تا نظر ما بیناست
چرخ در گرد بود تا سر ما در گردست
۳کوچه گردان جنون موج سرایی دارند
عشرت روی زمین رزق بیابانگردست
۴جرم ابنای زمان را ز فلک می دانیم
هر چه شب دزد نماید گنه شبگردست
۵مس طلا می شود از نور عبادت صائب
روی شبخیز چو خورشید ازان رو زردست
۶