عالم امنی اگر هست همین بیهوشی است
هست اگر جنت در بسته همین خاموشی است
۱هر که افتاده به زندان خرد می داند
که پریخانه صاحب نظران بیهوشی است
۲ای صبا درگذر از غنچه لب بسته من
که گشاد دل من در گره خاموشی است
۳در سر تیغ زبان بیهده گویان را نیست
فتنه هایی که نهان زیر سر سر گوشی است
۴پختگی در خور جوش است درین میخانه
خامی باده نارس گنه کم جوشی است
۵گل بی خاری اگر هست درین خارستان
پیش صاحب نظران مهر لب خاموشی است
۶غرض از خوردن می صائب اگر بیخبری است
خوردن خون دل خود چه کم از می نوشی است؟
۷